صدای سوخته

ادب, فرهنگ, سیاست و اجتماع

 

محمد محسن حسن سمنگاني(48)

ميرزا احمد علي قندهاري(49)

غلام سخي راهي (50)

ليلا كاويان(51)

عبدالسلام آثم(52)

**

محمد محسن حسن سمنگاني(48)

 

محمد محسن حسن سمنگاني فرزند ميرزا محمد حسن شاعر، نويسنده، تذكره نگار وژورناليست در سال 1945 م درشهر ايبك ولايت سمنگان ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي وليسه را در زادگاهش به پايان رسانيد. وسپس مشغول ايفاي وظيفه در آژانس خبري باختر گرديد. مدتي به صفت  مديرمسوول درجريدة سمنگان كار كرد. زماني هم مدير عمومي اطلاعات وفرهنگ سمنگان بود.  همچنان در بورد نشراتي راديو تلويزيون افغانستان به حيث عضو و كارشناس امور اداري و نيز در اتحاديه ژورناليستان به صفت عضو انجام وظيفه نمود. مدتي هم سناتور ولايت سمنگان در پارلمان بود.

محمد محسن حسن در شعر دست بالايي داشت و در قالب هاي غزل، مخمس، مسدس، دوبيتي و رباعي آثار ارزشمندي را برجا گذاشته است. يك دسته گل، اشك خونين، ارمغان سمنگان از آثار چاپ شدة او مي باشند. سمنگان باستان و سرود كوكچه  دو عنوان كتاب ديگر وي اند كه تاهنوز زينت چاپ نيافته اند. اين هم نمونه كلام وي :

تا مشك فشان شد نفس صبح جهان را                          انداخت به آشوب دگر زلف تو جان را

چون ابرو و مژگان تو خونريز به عالم                         كي چشم فلك ديده چنين تير و كمان را

پيچم به خود از جلوة خورشيد جمالت                         دل ذره صفت مي دهد از دست تو آن را

شمشاد شود منفعل از قد بلندش                                   بيند اگر اندرچمن آن سرو روان را

با "محسن" ما خنجر نازش چه كند باك؟                  آن شوخ چو وي كشته دو صد پير وجوان را


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 10:45  توسط جعفری  | 


مير امام الدين متخلص به درويش (44)    

 قاضي ابوبكر حميد الدين عمر(45)

مولانا خال محمد خسته(46)

سيد صديق خان گوهري بلخي(47)

 **

مير امام الدين متخلص به درويش (44)

مير امام الدين متخلص به درويش فرزند حضرت شيخ سعدالدين احمد انصاري مي باشد. وي علوم متداوله را فراگرفت و در علم نجوم وهيأت آثار گرانبهايي را نگاشت و شعر هاي نغزي را سرود كه نمونه هايي از اين سروده ها در ديوان وي به طبع رسيده است. ديوان وي شامل غزليات، قصايد، رباعيات و... مي باشد. او رساله اي در شرح احوال حضرت "حاجي صاحب پاي منار" نوشته كه در پنج فصل ترتيب گرديده است. نمونه اي از غزل هاي اورا باهم مي خوانيم:

 خيز وبار غم دهر از دل غمناك انداز                              سوي او پاي طلب چابك و چالاك انداز

نو بهار آمد وخاموشي بلبل عيب است                                 شور وغوغا به سرا پرده افلاك انداز

باغبان منت خاصيت مي در گل ماست                                 استخوان ريزة ما را به رگ تاك انداز

خار دامان ره دوست بود شغل مراد                                       آتش نفي بر اين خرمن خاشاك انداز

 اي كه ازخنجر هجر تو به دل مجروحم                                 مرهم وصل بدين سينة صد چاك انداز

 گردلت چهرة مقصود عيان مي طلبد                                     پرده بي خبري بر رخ ادراك انداز

 شكر انعام تو شد ورد زبان درويش                                     گرگهي شكوه كند در دهنش خاك انداز


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:39  توسط جعفری  | 

خواجه محمد هاشم(34 )/ مولانا محمد بن عبدالله(35 )/ ميرزا عبدالغفور غفوري(36 )/ محمد ناصر نصيب(37 )/مير احمد المجددي متخلص به اظهر(38 ) /عبدالوهاب مجير(39 )/ مولانا نعمت الله محوي(40 )/ سيد پادشاه خواجه نديم بلخي(41)/ گوهري(42 )/ ايشان سيد ملك مسلك (43)

زندگینامه های این شاعران را همراه با نمونه از اشعارشان در ادامه مطلب بخوانید.ونظرات را درج نمایید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:59  توسط جعفری  | 

زندگي بعضي  از شاعران را قبلن خوانديم وحالا بازندگي اين شاعران آشنامي شويم:

سردار محمد عزيز خان (عزيز)(11) رازق رويين(12 ) مير سيف الدين عزيزي (13) رضا مايل هروي)14 ) محمد امين عندليب(15) مير غياث الدين غياثي(16) عايشه افغان(17 ) محمد ابراهيم صفا  (18) شكريه عرفاني (19) محمد حسين محمدي (20) سيد حيدر احمدي(21) ملاشاه حبيب حبيبي(22) محمد صادق فاني (23) فاني(24) ميرزا احمد انور بدخشي انور(25) حاجي ميراحمد قرضي(26) قاضي عبدالواحد صدر صرير(27) محمد عيسي بلخي(28 ) داملا عزت الله(29) ملا محمد شريف بلخي(30) عبدالجليل جلي(31) ملا مقبل مخدوم خلمي(32) حسين بن علي بيهقي هروي (33)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:5  توسط جعفری  | 

روز عید است. ازقضا امروز را قرعه کار به نام من برآمد تا به دفتر باشم. فرصت خوبی شد تا یک سری چرندیاتی را که روی هم انبار شده بود این جا بریزم تا مبادا از دستم فرار کنند.

محمد صادق فاني (24)

محمد صادق فاني يكي از شعراي كابل زمين مي باشد و در عصر سراج المله والدين زندگي مي كرده است. از زمان ولادت وي كدام سند معتبري در دست نيست. مرحوم خسته در كتاب "يادي از رفتگان" در بارة ولادت فاني مي نويسد: زمان ولادت فاني راست آورده نتوانستم مگر از مكتوبي كه از ننگرهار خدمت مولانا مستغني مرحوم نوشته وجواب گرفته است دانستي كه از شاگردان موصوف واخلاص كيشان او بوده واز مامورين دولت نيز."

 به اين صورت نمي توان براي ولادت او زماني تعيين كرد. تنها چيزي كه در بارة وي گفته شده اين است كه مدتي را در مأموريت گذرانده است. شعري هم كه از او يادگار باقي مانده ، آن شعري است كه وي در جواب مكتوب مستغني نگاشته است. آن شعراين است:

نيست اي دل گرچه يكدم سست بازار سخن  

 به كه نفروشي سخن جز بر خريدار سخن

مي دهد فرحت به دل طاقت به تن راحت به جان  

قدر اين معجون نداند غير بيمار سخن

چشم پوشد از عذار مه جبينان دگر   

 هركرا شد چشم جان بينا به رخسار سخن

هريكي جنس سخن گشته است مرغوب همه

هركرا بيني بود از جان هوادار سخن

ليك نامحرم بود محروم ازاين جنس نفيس   

كي توان واقف شدن آسان به اسرار سخن

اين سخن اي قاصد ازمن باسخن سنجي رسان 

 آن كه گرم است از دمش امروز بازار سخن

تا بود اهل سخن را از سخن شيرين مذاق   

تا بود گل هاي رنگين زيب گلزار سخن

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:40  توسط جعفری  | 

ملاشاه حبيب حبيبي در سال 1263 ه. ش  در شهر فيض آباد بدخشان پابه هستي گذاشت. تحصيلات ابتدايي خود را در زادگاهش به اتمام رسانيد و در ادبيات شهرت خوبي را به دست آورد. در طب يوناني از تجربيات عالي بهره مند بود. ذوق لطيف و طبع سرشار از ظرافت هاي شاعرانه داشت. در سروده هايش از  بيدل دهلوي پيروي مي كرد. آثار نغزي را از خود به يادگار گذاشته است كه نمونه اش را  باهم مي خوانيم:

الهي از ازكرم بكشاي برمن طبع موزوني  

كه پوشانم قباي نظم را بر قد مضموني

مي عشقي به جام وحدتم در ده كه از شوقم  

به مژگان از دل غمديده  ريزم قطرة خوني

به هر محفل اگر شمع جمالش پرتو افروزد 

پرپروانه وش سوزد هزاران همچو مجنوني

به زير طعنة اغيار دور از يار سر گردان

 ندارد عرصة امكان چو من يك بخت واژوني

مجو از بيخرد هرگز تو لذات سخن اي دل 

حلاوت را نباشد راه رو در مغز هر دوني

حريف من نه اي زاهد بيا بگذر زكين من 

 تو و آن آب حيوان و من و آن لعل ميگوني

"حبيبي" گر خردمندي به جان و دل شنو پندي 

سرخود خم مكن جايي به جز در گاه بيچوني

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:35  توسط جعفری  | 

احمدي در سال 1364 ه . ش در ولسوالي بلخاب ولايت سرپل ديده به ديدار هستي آشنا كرد. تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش به پايان رسانيد سپس براي ادامه تحصيل وارد پوهنتون بلخ شد و اينك سال دوم پوهنحي زبان وادبيات را سپري مي كند. او مدتي را با راديو تلويزيون سرپل همكاري مي كرد و پس از آن به حيث هيات تحرير و معاون مدير مسوول در هفته نامه عصر نو كاركرد و اكنون نيز با نشريات بلخ همكاري قلمي دارد. از يكي دو سال است كه شعر مي سرايد وسروده هايش زينت بخش برخي از نشريات بوده است. مجموعه اي از سروده هايش را آمادة چاپ كرده كه عنقريب به زيور طبع خواهد آراست. بيشترين قالب مورد استفادة او غزل مي باشد. غزل هايي كه وي در  مي سرايد سرشار از عاطفه واحساس مي باشد.

موسیچه روی شانه من دق شده پدر

صدیقه اي  دچار منافق شده پدر

حالا چطور می گذرد زندگی به ده   

اینجا به مرگ هر کی موافق شده پدر

از حال من نگو که گنهکارو کافرم

با این دو بیت شعر کی صادق شده پدر؟

امدفعه باز یک خبر تازه گفتنی ست

درد بخیر بچه ات عاشق* شده پدر

از ما برای قریه و اهلش بگو سلام

حالم برای جمله اي شان دق شده پدر

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:33  توسط جعفری  | 

محمد حسين محمدي درسال 1354 درشهر مزارشريف دست آشتي با دنيا داد. او هنگامي كه هنوز از ترنم هاي صبح بهاري كام جان ترنكرده بود، همراه خانواده اش به ايران كوچيد. تحصيلات ابتدايي وليسه را در همان جا به پايان رسانيد سپس وارد پوهنتون دررشته راديو وتلويزيون شد. اكنون نيز دانشجوي كارشناسي ارشد كارگرداني تلويزيون در دانشكدة صدا وسيماي ايران مي باشد. در عين حال مسووليت توليد شبكه تلويزيوني نگاه دركابل را نيز به عهده دارد.او داستان نويسي وشعر را از اوان جواني آغاز كرد. تاكنون توانسته ده جلد كتاب را به نشر برساند كه عبارتند از پروانه ها وچادر هاي سفيد( مجموعه داستان/1387 )، انجير هاي سرخ مزار( مجموعه داستان/ 1383 ) فرهنگ داستان نويسي افغانستان(پژوهش/1385 )، از يادرفتن( رمان/1386)، يك آسمان گنجشك(شعرجوان/1381 )، باباغور غوري و مادر كلان خيلي خيلي پير (داستان كودك/1383 )، لي لي لي لي حوضك( شعر كودك/1384 )، بزك چيني( بازنويسي افسانه/1384 )، دختر آفتاب وديو سياه( داستان نوجوان/ 1384 )و خوشه ها وملخ( داستان نوجوان/ 1386 ). از محمد حسين محمدي كتاب هاي ديگري نيز به نام هاي تاريخ تحليلي داستان نويسي افغانستان، ماه وماهي، داستان زنان افغانستان، بود نبود بودگار بود و غچي غچي بهار شد زير چاپ مي باشد. محمدي در سال 1383 به عنوان بهترين داستان نويس در ايران شناخته شد و كتاب انجير هاي سرخ مزار برندة جايزة ادبي هوشنگ گلشيري گرديد. همچنان همين كتاب انجير هاي سرخ مزار به عنوان بهترين مجموعه داستان سال 1383 برندة جايزة ادبي اصفهان گرديد. در سال 1383 از سوي جايزة ادبي مهرگان به عنوان بهترين مجموعه داستان سال مورد تقدير قرار گرفت. داستان هاي دشت ليلي، مردگان، عبدل بيتل و كوكوگل از داستان هايي اند كه برندة جايزه ادبي در مسابقات داخلي در ايران شده اند.

محمدي با تمام اين فعاليت هايش به كار هاي مطبوعاتي نيز همواره مشغول بوده و مسووليت هاي كلاني را اجرا نموده است كه از آن جمله مي توان به اين مسووليت هاي اشاره كرد: مدير توليد شبكه تلويزيون نگاه، مدير مسوول وسردبير فصلنامه روايت، مدير مسوول فصلنامه ادبي هنري فرخار، ويراستار و سردبير ماهنامه طراوت، مسوول بخش داستان دوهفته نامه گلبانگ، سردبير ماهنامه غچي، و سردبير ماهنامه گلستان.

گلدان خالي

غم گين وخسته است

در كنج حويلي

تنهانشسته است

 

گفتم چه خوب است

شادي بيارم

در بين گلدان

يك گل بكارم

 

رفتم سراغش

با بوتة گل

آواز مي خواند

در خانه بلبل

 

گل كه شاندم

خورشيد تابيد

تابيد و تابيد

تاغنچه خنديد

 

خوش حال وشاد است

امروز گلدان

به به چه خوب است

گلدان خندان

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:33  توسط جعفری  | 

شكريه عرفاني در سال 1357 ه . ش در ولسوالي قره باغ ولايت غزني با جهان در سخن شد. هنوز ترنم بهاري، آسمان قريه اش را نپوشانده بود كه غم غربت فضاي زندگي او را تيره وتار كرد. اين بود كه در غربت پناه گزيد. تحصيلات ابتدايي، متوسطه وليسه را در ايران به پايان رسانيد سپس وارد پوهنتون در رشته ادبيات دري شد. در سال 1385 ه. ش سفر تازه پيش گرفت و در شهر مسكو اقامت نمود. مدتي هم در پاكستان ماند وسپس به كابل آمد و از آن جا بارديگر به مسكو رفت. اينك مقيم مسكومي باشد. عرفاني از كودكي به شعر علاقه داشت چرا كه پدرش نيز شعر مي گفت. هنگامي كه با ادبيات آشنا شد شعر را به صورت رسمي تعقيب كرد و در سال 1374 – 1375 شعر را جدي تر گرفت.

تنت را

آفتاب تبخیر میکند

بهار است

اقیانوس آرامم

ابرهای آبستن

تو را به سرزمین من می آورند

                          می بارند

و رودخانه های شیرینت

برلبانم موج می زنند

 می نوشمت

مرغان دریایی

آوازهای عاشقانه می خوانند

در رگهایم جاری می شوی

در سلولهایم

پنهانت می کنم

ریشه ها جان می گیرند

و تنم

باغ گل سرخی می شود

که عطرش

زمستان دیرسال گذشته را

                  از یاد می برد

دلتنگ نیستم

در سلولهایم

در خطوط سر سبز اندامم

در شکوفه های سپید گیلاس پنهانی
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:32  توسط جعفری  | 

محمد امين عندليب فرزند سردار غلام محمد خان طرزي در سال 1272 و به قولي 1271 و به قول ديگر 1268 در شهر قندهار ديده به هستي گشاد. او در خانواده اي پا به عرصة وجود نهاد كه همه اهل ادب وسياست بودند. از اين رو عندليب هم در شعر و هم در سياست دست بلند داشت. با وجودي كه 22 سال بيش عمر نكرد ولي آثار ناب از خود به يادگار گذاشته است.  ديوان عندليب مشتمل است بر غزليات، مخمسات، رباعيات، يك مثنوي ناتمام و يك رساله به نام ناز ونياز.  عندليب در سال 1292 هجري قمري در اثر وباي عام در قندهار وفات يافت. آن چه از آثار وي معلوم مي گردد اين است كه عندليب نسبت به پدر و همچنان حضرت بيدل علاقه مندي خاص داشت و هميشه با ارادت خاص از آن ها ياد كرده است نمونه اش اين شعر است كه براي پدر سروده:

آن كعبة جان درد مندان

وان قبلة سجده نقشبندان

از طرز بهار فيض سرمد

فاخر به غلامي محمد

يا اين شعر كه براي بيدل سروده:

پيرو بيدل به گلزار سخن شو عندليب

مرشد صاحبدلان اهل معنا بيدل است

عندليب در شيوة شعر سرايي نيز  مطيع بيدل مي باشد و به پيروي از او سروده هاي زيبايي را آفريده است. به اين نمونه توجه نماييد:

از تماشاي نگاهم گل به سر خورشيد بست

شبنم اشكم به دوش چشم تر خورشيدبست

ديدة خفاش ازمحرومي تار نظر

هست از رنگ تكدر جلوه برخورشيد بست

پرتو حسن تو مه را جوهر سيماب كرد

جلوه ات آيينه را پيش نظر خورشيد بست

بسكه فرصت هاي هستي پرفشان نيستي است

يك تبسم بردل چاك سحر خورشيد بست

"عندليبم" را درون سينه صد مه پرتو است

ياد رويت در دل اين مشت پرخورشيد بست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:56  توسط جعفری  | 

اینبار حیدری وجودی

شب دوم شب های کابل برگزار می گردد. اینبار حیدری وجودی شاعر مشهور کشور مهمان برنامه می باشد. خانه ادبيات افغانستان با همكاري روزنامه هشت صبح، انجمن قلم افغانستان، نهاد خيريه مولانا و اكادمي هنر وعلوم سينمايي افغانستان شب دوم كابل را برگزار مي كند.

 وعده دیدار: پنجشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۸۷ -ساعت: ۴ عصر- کابل- روزنامه هشت صبح

زندگینامه کوتاه(۱۴)

غلام حيدر متخلص به حيدري وجودي فرزند مولانا شفيع الله، درسال 1318 خورشيدي دريكي از دهكده هاي پنجشير ديده به ديدار هستي آشنا كرد. الفبا، قرآن كريم، پنج كتاب، گلستان- بوستان – ديوان حافظ و ديگر كتاب هاي فارسي را در دبستان كهن از آموزگاران همان روزگار فراگرفت. در سال 1326 شامل مكتب ابتداييه رخه پنجشير گرديد. در سال 1333 به خاطر ادامه تحصيلات به كابل آمد اما به دلايلي از تحصيل بازماند. در سال 1336 ه . ش شامل عسكري شد و حدود شش سال را تحت لواي افغانستان خدمت نمود. در ماه عقرب سال 1342 ه .ش سند ترخيص خود را اخذ كرد. در اوايل سال 1343 ه . ش در چوكات وزارت معارف، درانجمني كه به نام  انجمن شعراي افغانستان ياد مي گرديد، به حيث محرر ايفاي وظيفه نمود. او از اول اسد 1343 ه . ش كارمند كتابخانه عامه افغانستان گرديد كه تا حال نيز مشغول ايفاي وظيفه مي باشد. كارهايي كه وي در عرصه فرهنگ انجام داده عبارتند از:

1-     عضو موسس كانون دوستداران مولانا ومعاون اين كانون..

2-     عضو رهبري انجمن نويسندگان افغانستان

3-     كارمند شايسته فرهنگ

4-     عضو موسسين بنياد فرهنگ افغانستان

5-     رييس بنياد غزالي

6-     رييس كانون ادبي سيمرغ

7-     مقالات متفرقه ادبي عرفاني

8-     شرح "اسرار خودي ورموز بي خودي"

9-     تدوين وتصحيح آثار صوفي عشقري زير نام "افلاك عشق" و "دل نالان" ونامه هاي منظوم "داستان شيرين و فرهاد" و دوبيتي ها

10- تصحيح مقدمه آثار صادقي و چاپ آن

11- تدوين وتركيبات شعري نظامي گنجي اي

12- گزيده اشعار حضرت شايق جمال

13- غزل هايي از واصل كابلي تا واصف باختري

14- درس هاي مثنوي شريف كه به روز هاي دوشنبه و پنج شنبه تدريس مي شود كه كست آن به بيش از پنجصد مي رسد.

آثار چاپ شده:

1-     عشق و جواني  چاپ سال 1349

2-     رهنماي پنجشير منظوم  / 1351

3-     نقش اميد /1355

4-     بالحظه هاي سبز بهار/1364  و چاپ دوم آن 1383

5-     سالي در مدار نور / 1366 چاپ دوم 1379

6-     سايه معرفت /174 تا حال 4 بار تجديد چاپ شده است

7-     صور سبزصدا / 1376

8-     ميقات تغزل / 1378

9-     ارغنون عشق/ 1378 چاپ دوم 1383

10- غربت مهتاب/ 1381 و چاپ دوم 1385

11- شكوه قامت مقاومت 1381

12- رباعيات و دوبيتي ها 1380

13- اواي كبود 1383

14- لحظه هاي در آب و آتش

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 12:31  توسط جعفری  | 

(نگاهي به آثار وكاركرد هاي رازق رويين)

رازق رويين درسال 1329 ه .ش  در ولايت بلخ ديده به سيماي هستي آشناكرد. تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش به اتمام رسانيد سه بعد در سال 1348 ه . ش وارد پوهنحي زبان وادبيات دري پوهنتون كابل گرديد. بعد از فراغت، درموسسة تربيه معلم بلخ به تدريس پرداخت. بعد از 1357 در وزارت معارف به تأليف كتب درسي زبان وادبيات دري مشغول ايفاي وظيفه شد. از سال 1360 تا سال 1364 در پوهنتون كابل پوهنحي زبان وادبيات دري، تدريس نمود. همزمان به صفت منشي مسلكي انجمن نويسندگان افغانستان بخش ادبيات كودكان ونوجوانان، مسووليت اجرا نمود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:20  توسط جعفری  | 

 

گفته اند: "بنياد زبان بر اسم است". مي خواهيم بدانيم چرا؟ اسم چيست؟ در تعريف لغوي، اسم كلمه اي است كه براي ناميدن اشيا، اشخاص،يا معنا به كار مي رود. اين تعريف تنها به خصوصيت فزيكي اسم اشاره دارد؛ ناميدن. مي خواهيم چيزي را از چيزي تفكيك كنيم و بشناسيم. اگر اسمي وجود نداشته باشد نمي توانيم اشيا را از همديگر تميز دهيم. در جهاني كه زيست مي كنيم، ما به پديده هاي گوناگون و موجودات مختلف رابطه برقرار مي كنيم. جهان ما تنها جهان من نيست. بلكه همه در آن شريكند. زيستگاه همه موجود ات است. بنا براين اگربخواهيم از رابطة خود باساير موجودات سر در بياوريم ناچاريم خود را در مقايسه با ديگر پديده ها تعريف كنيم. اين تعريف ممكن نيست مگر از راه اسم. پس تعريف لغوي فقط به اين ويژگي اشاره دارد اما آيا اسم همين است و بس؟ نه چنين نيست. اسم در عين داشتن صورتي كه ما به وسيلة آن اشيا را از هم جدا مي كنيم، معنايي هم دارد. به تعبير ديگر ازدوجوهره برخوردار است: فزيك وميتافزيك. هردو بعد اسم چنان درهم تنيده اند كه جدايي آن ها غير ممكن مي باشد. پس اگر بخواهيم اسم را بشناسيم بايد به هردو بعد نظر داشته باشيم. با توجه به دايره وسيع اسم است كه نقش اصلي اسم روشن مي گردد. بانگاه جهان شمول مي توانيم دريابيم كه اسم چيست؟ از چه لامكاني برخوردار است؟ اسم در اين شناخت خود از چند خصوصيت بهره مند است:  از جمله اين كه "بيان" كننده است. اين بيان اختصاص به زمان، مكان و اشياي خاص ندارد. همه چيز در دايره وجود اسم معنا مي يابد. شكل مي گيرد وتعريف مي شود. حتا خود اسم هم، شكل خويش را از خود مي گيرد؛ يعني كاركردي پيدا مي كند كه خودش را هم هستي مي بخشد. چيز هايي كه هست وچيز هايي كه نيست را لباس زندگي مي پوشاند. در جايگاه خداوندي مي نشيند واز عقل هم فراتر مي رود. از آسمان هاي دور به اشيا ومخلوقات خويش نگاه مي كند.

ترجمه ناپذيري زبان

زبان يك نشانه است. اين نشانه اين گونه نيست كه هيچ استقلالي از خود نداشته باشد. مثل صدها جسم بي جان ديگر  بركنار جاده اي افتاده باشد. زبان يك آفريننده است در عين زمان يك مخلوق هم هست. او خود را از ذهن آدمي مي گيرد ولي از جانب ديگر بسياري ازچيز ها را مي آفريند. حتا عقل وعلم كه خود زادة آن هاست، در يك مرحله، از درون زبان پديدار مي گردد. هنر، اخلاق، فرهنگ و جامعه در زبان چهره مي گشايند. زبان به تمامي آن ها هستي مي بخشد. آن ها را از كتم عدم درمسير وجود قرار مي دهد. معقولات درجامة منقولات مي پيچد و همه را درنام درخشنده مي آرايد.اين درهم تنيدگي ذهن وعين، چشمه جوشان زبان است كه در سرزمين هاي مختلفي راه مي يابد. به اين طريق زبان، جهان بي كرانمند مي گردد. هيچ اقليمي مشخص را نمي پذيرد. در جغرافياي معين نمي ايستد. ترجمه هم نمي شود. چرا كه جهاني را با جهان ديگر تفسير كردن كاري است ساده لوحانه. زيرا جهان كه زادة جهان نخست است چگونه مي تواند عين آن بوده باشد. جهان نخست خصلت ها و صفت هايي را دارد كه حين انتقال از ذاتش نمي افتد بلكه آن چه از او جدا مي شود، پوسته هاي فرسوده اي اند كه تنها به درد جهان خود مي خورند ولاغير. نسبت چنين جهاني اُولا، به مادر و كودك مي ماند. هرچند كودك از بتن مادر به دنيا گام گذاشته اما او، مادر نيست. در نسبت زبان هم، اين موضوع ساري مي باشد؛ يعني زبان در معنا( جان) ي خود قابل حمل نيست. آن چه از او برگردان مي شود تن وصورت است. ورابطه جان و تن رابطة سرشت يافته اي است كه بارفتن يكي ديگري نيز مي ميرد. بناءاً هرگز نمي توان انكار كرد كه زبان در چاچوب معنا وصورتِ اصلي خود، ترجمه ناپذير است.

 معرفی شاعران (11)

محمدعمر خان عمر فرزند محمد كلان خان درگذر ديوان بيگي كابل ديده به هستي نهاد. پس از پايان تحصيلات درسال 1260 به حكومت كرم مقرر گرديد. درسال 1266 ق به صفت معاون ومنشي خاص حكومت محمد افضل خان در تركستان ايفاي وظيفه نمود. سه بعد حاكم تخته پل و سنگ چارك مقرر گرديد. زماني كه جنگ ميان سردار محمد افضل خان و اميرشيرعلي خان در گرفت، محمد عمر خان به عنوان افسر نظامي وارد ميدان كار وزار شد وتوانست لشكريان امير شيرعلي خان را شكست دهد. اين بود كه امير شيرعلي خان كينه محمد عمر خان را به دل گرفت و دستور قتل او را صادر نمود. هنگامي كه محمد افضل خان در تاشقرغان به دست امير شيرعلي خان گرفتار گرديد، محمد عمر خان به دليل نام نيكي كه ميان مردم داشت مورد عفو قرار گرفت. از اين پس محمد  عمر خان گوشه نشيني را برگزيد. ليكن اميرشيرعلي خان از وي خواست تا به فرمان روايي كرم برود كه تقاضاي وي را پذيرفت.  محمد عمر خان در عين اين كه از دانش فراوان برخوردار بود اندوخته هاي ادبي نيز داشت. شعر را به كمال و پختگي مي سرود. يك جُنگ از اشعار متقدمين ومتاخرين ازخود به يادگار گذاشته است و چند كتاب ديگر به خط نستعليق نوشته كه نزد خاندان وي محفوظ مي باشد. او در سال 1292 قمري به ديدار حق شتافت و در خواجه حيران دفن گرديد. اين هم يك نمونه از سروده هاي او :

پنج چيزم اي عزيزان برده دل بي اختيار

جلوه و ناز وادا و رفتن و تمكين يار

جلوهء رخسار ناز و غمزهء رفتار يار

شيوه تمكين ادا وچشم مست پرخمار

پنج ديگر آفت جانم بود در عاشقي

چشم و ابرو خال و گيسو تير مژگان نگار

خال دانه، زلف دام وچشم شد صياد دل

تيرمژگان دل شگاف و تيغ ابرو جان شكار

نور بگرفته ز رويش پنج ديگر در جهان

مهر و ماه ومشتري باشند درگوش نگار

زان كه باشد مهر او بي مه جبين پروين خويش

زهره جلوه مشتري باشند در گوش نگار

باز آن پنج دگر روزم سيه كرده چو شب

از دو چشم و خال و رخسار و دو زلف مشكبار

خال هندو هردو گيسو يار بر اطراف گل

رهزن هوش خردمندان دو چشم پرخمار

بارديگر پنج ديگر نور افزايد به چشم

سبزه و آب و خط وروي خوش  وفصل بهار

سبزهء خط آب لعل و خط ديگر سرنوشت

روي خوش رخسارهء فصل بهاران سبز يار

پنج پنج اين غزل را كرده مشكل اي عمر

پنجهء فكرم نيكو بستن به حكم كردگار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 9:59  توسط جعفری  | 

گوهر

دلا خواهی که پرگوهر نمایی  جیب دوران  را        

همیشه سعی وکوشش کن که یابی علم و عرفان را

اگر خواهی کنی حاصل ازین  دریا د رمقصود        

بکش   بر   نیل   مطلب    انتظار   ابر  نیسان  را

اگر گوش خرد  باز است  بر آهنگ   فغفوری         

ندارد  هیچکس  چشم   شکست  چین  و جاپان  را

خلاف وضع تصویرت نماکاری که جان داری        

مده  خجلت  زبیکاری  تو بر خود عکس نادان را

نباشد عیب  صیقل را  کف دست  سیه کاران           

کند  روشن  سواد  شام  چشم صبحگاهان را

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:22  توسط جعفری  | 

قدرت ایجاد است  طبعت در طلب کاهل مباش

نقد حالی است و نسیه بار مستقل مباش

رشته ای درمجمع اضداد دارد اتحاد

غافل از کیفیت مبنای آب و گل مباش

گر زچشم ابر افتی در دل دریا نشین

تشنه کام بحر در آغوش چون ساحل مباش

از عقیدستی بروی خود در احسان مبند

نکته گفتیم وکم از بید بی حاصل مباش

نارسایی سعی جز فقدان استعداد نیست

مرد همت باش و در اندیشة مشکل مباش

گر بره افتادی اخر به جایی می رسی

گرم رو ای دل به فکر دوری منزل مباش

حق به حجت غالبست و طالب حق هم قوی

عرض اندامی کن و مرعوب از باطل مباش

ای خزان افسرده خسته در جهان بیدلی

از بهار عالم تحقیق خود غافل مباشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:21  توسط جعفری  | 

از کف خویش رها زلف نگاری کردم

میگزم دست به دندان که چه کاری کردم

فرصتم نیست که در بزم نشینم نفسی

چن نسیم از سرکوی تو گذاری کردم

کوهکن چشم تو روشن که من دلشده نیز

آستین بر زدم و دست به کاری کردم

بسکه زین قوم بد اندیش بدیدم آزار

سبحة شیخ خیال سرماری کردم

مزن ای برق فنا شعله تو برمأوایم

به صد امید مهیا خس وخاری کردم

مام گیتی چو مرا زاد هماندم سرخویش

نذر تیغ ستم و تحفة داری کردم

باغ مضمون شده از خامة من تازه نوید

ابر نیسانم وشاداب بهاری کردم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:19  توسط جعفری  | 

به رویم یار اگر مژگان کند از ناز باز امشب 

چونقش پا به راهش خاک بوسم از نیاز امشب

زبس بیتابم از طرز نگاه چشم سرمستش

به دل خواهم زنم خنجر زمژگان دراز امشب

چو چنگ از هر رگ من نالة قد راست برخیزد

به این قانون نوازد باز اگر از پرده ساز امشب

چو گل ا ز پوست بیرون آیم از اظهار بالیدن

اگر از ناز بنوازد مرا آن دلنواز امشب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:17  توسط جعفری  | 

جهان در چشم حق بینان بود ویرانه بنیانی

وجود اهل دل باشد درآن چون گنج پنهانی

نباشد قبة اخضر فزون از پردة نیکی

اگر نبود دل عارف در آن شمع فروزانی

جهان کانست و عارف گوهر رخشندة آن کان

گر از گوهر بودخالی چه باشد ارزش کانی

بلی ارباب بینش آفتاب رحمت حقند

جهان بی پرتو آن هاست چون تاریک زندانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:14  توسط جعفری  | 

 

می میطلبم ساقی نی ساغر ومیخانه                   

  مقصود بود کیفی نی شیشه وپیمانه

آزاده عشق تو مرهون تکلف نیست                

   ویرانه چه آبادی آباده چه ویرانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:11  توسط جعفری  | 

محمدابراهیم صفا فرزند ناظر صفر چترالی درسال 1281 ه . ش(بنا به اقوال دیگر در ۱۲۸۵-۸۶) درشهر کابل دیده به جهان گشود. علوم روزگار را نزد استادان مجرب خود آموخت. زبان انگلسی و اردو را رانیز یاد گرفت ومدتی به حیث اتشة مطبوعاتی افغانستان در کراچی مشغول ایفای وظیفه بود و در این مدت کتب زیادی را هم تألیف و ترجمه نمود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 13:2  توسط جعفری  | 

"واصل به سال 1244 ه.ق در ده افغانان كابل چشم به جهان گشود. خط و اصول انشاء و ترسل را از پدر خويش آموخت، ‌و نيز ادبيات كهن زبان فارسي دري و زبان عربي و علوم اسلامي را از محضر ملاّ رحمدل خان مدرّس فراگرفت. استعداد شگرف واصل انگيزه آن شد كه استادش پس از مدت كوتاهي وي را به عنوان محرّر خويش انتخاب كند. حافظه و ذكاوت واصل آن گونه كه از معاصرانش شنيده شده است، ‌اعجاب آور و به پايه نبوغ بوده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:59  توسط جعفری  | 

 

محمد قاسم فرزند سید هاشم در سال 1296 هجری قمری در ولسوالی خنج ولایت پنجشیر دیده به جهان گشود. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:47  توسط جعفری  | 

قاری عبدالله فرزند قطب الدین در سال 1248 دیده به دیار هستی گشود. علوم ابتدایی را از نزد پدرش فراگرفت سپس تمام علوم متداولة روزگار خویش را از قبیل فقه، منطق، حکمت، کلام و ادبیات از نزد استاد بزرگ آن روزگار فراگرفت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:45  توسط جعفری  | 

 

غلام نبی عشقری درسال  1271  ه .ش در شهر کابل دیده به جهان گشود. هنوز چند سالی را روزگار نگذرانده بود که پدرش را از دست داد و بعد هم برادر و مادرش را وداع گفت. این رخداد ها برزندگی وی سایه افگند و او، دنیا را رهاکرده به تصوف روی آورد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:43  توسط جعفری  | 

   

عبدالاحد فدایی فرزند مولوی محمد خان باجوری در سال 1274 ه . ش در شهر کابل پابه هستی نهاد. تحصیلات خود را در مکتب حبیبیه به پایان رسانید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:40  توسط جعفری  | 

 

ملک الشعرا صوفی عبدالحق بیتاب فرزند عبدالاحد عطار در سال 1265 ه . ش درکابل دیده به هستی گشود. دانش ادبی وعربی را نزد استادان مجرب زادگاهش فراگرفت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:38  توسط جعفری  | 

 

سید حسن اشرف  غزنوی فرزند سید محمد در شهر غزنه دیده به جهان گشود. در این که در کدام تاریخ متولد گردیده است اختلاف نظر های فراوان وجود دارد. برخی نام او را با سید حسن اشرف دیگری که او هم شاعر  واز غزنه بوده اشتباه گرفته اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:37  توسط جعفری  | 

 

امیر علی شیر  نوایی (1)

ير علي شير نوايي، متفكر بزرگ، شاعر، اديب و نويسنده چيره دست روزگار، مرد سياست، شخصيت معروف و شناخته شده جهاني به تاريخ هفدهم رمضان المبارك سال 844 هجري قمري در هرات، چشم به جهان گشود. علي شير نوايي در چهار سالگي تحصيلات ابتدايي خويش را آغاز و در ده سالگي شروع به شعر گويي كرد. علي شير نوايي به زبانهاي تركي و پارسي، اشعار و داستانهاي زيادي را به رشته تحرير در آورد. او در نبشته هايش توده ها را به نيكي، راستي، تقوا و آموزش و پرورش فرا خوانده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 12:25  توسط جعفری  |